[ مدير سايت ]


[ سایتهای دیگر ]

  موسسه خيريه محام
  روستاي زيباي بهجان
  قاصدك بهجان
  وبلاگ سيب صبح
  آب و هواي جهرم
  جامعه معلولين جهرم
  بهجان ايتالياي دوم
  تازه هاي ادبي
  وبلاگ دوستان نارنج
  سايت نارنج جهرم
  گاهنامه پيش پيشو
  وبلاگ سورفيلم
  وبلاگ لانه‌ي نور
  سايت فرهنگي علويون
  سايت فرهنگي تبيان
  كانون بشردوستان جوان
  فرهنگستان زبان فارسي
  انجمن شاعران ايران
  سايت سهراب سپهري
  سايت الشيعه
  به سوي ظهور
  سايت موعود
  وبلاگ چليپا
  كتابخانه ملي
  جهرم نيوز


[ تبليغات ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قاصدك بهجان منتشر شد

بيستمين شماره ماهنامه قاصدك بهجان

منتشر شد.

جهت مطالعه اين شماره، مي‌توانيد روي لوگوي زير كليك فرماييد.

 

 

 

بهار بدرود، انسان خداحافظ

 

انگار همين ديروز ديرباز بود

كه عشق

روي كيسه هاي شني مبعوث شد

و ناگهان يك نارنجك را

روي فاصله‌هاي فانسقه زمين بست

و كودكي

در آستانه سيزده سالگي سبز

روي هزار و سيصد و چند هشتي سيم خاردار

بلوغ يافت.

سال هزار و سيصد و مولا!

سال عصيان عصمت‌هاي مه‌آلود!

و احداث گرداب‌هاي گيج گناه

در رخوت گنگ حوزودان‌ها

آه گرگ گفتگوي تمدن‌ها

تو با چكامه‌ي هزار و سيصد و چند چكاوك چه كردي

كه امروز دب اكبر هم جذام گرفته است؟!

سال هراس دختران خيابان خواب

از اسكلت‌هاي ايستاده بر پيچ كوچه‌هاي پريشان

و مسافري

كه چمدان جنازه‌ي قطعه قطعه شده‌اي را

به سمت سياهي شب مي‌برد

تاكسي !

دو كورس ميدان هوي‌متال‌ها !

عصر سياه برنامه و بودجه

و موجودي ماه‌هاي مبهم بي‌حقوق

كه لابلاي پرونده‌هاي كهنه‌ي بانك ملي گم شده است

سياهسال ستاره‌هاي سكته كرده‌ي سينما!

چگونه مي‌توان به سوسوي هزار و سيصد و هشتاد و هفت ستاره‌ي بي سو

در شب شعله ور بي‌شگون ايراني

ايمان آورد؟!

آه، اي آيينه‌ي آه‌هاي گمشده

در فرداي فراموشي فضيلت‌هاي گنگ !

 چگونه پريروز پوتين‌هاي پاشنه‌بلند

در باطلاق‌هاي زخمي جنوب گم شد؟!

آه، تاريخ،‌ تاريخ، تاريخ

تكرار تكه‌هاي تكيده‌ي پوچ !

قوس دايره اصالت انسان و افيون

هزارو سيصد و هشتاد و هفت سال است

كه بر مدار مدت‌هاي مديد بي مدار

مي‌چرخد

و باز هر سال در آستانه‌ي بهار

حول حالناهاي دروغين

حالم را به هم مي‌زند

من در اين سياه‌روزهاي سياست

حتي سوگند‌هاي خدايان خوب خيالي را

بر سر قرارداد تكامل و آزادي و تمدن

دروغي محض مي‌دانم.

و مي دانم كه ناجي هم

روزي هزار و سيصد و هشتاد و هفت بار

براي گناهان ما

گريسته است.

و خوب مي‌دانم كه عنقريب

جنازه‌ي مسكوت خدا

روي سكه‌هاي سياه سربي

ضرب خواهد شد.

بهار!

فصل انسان‌هاي بدوي بي اعتماد

با داغ دين و دلار و دشنه بر جبين!

در آستانه‌ي سال نامبارك نو

با انفجار توپ بهتان‌هاي بزرگ

به استقبال هزار و چندمين بار پوسيدگي انسان

مي رويم.

سال نو مبارك!

سال هزار و سيصد و مولا تكرار مي شود

همچنان كه كه روزمرگي شاهبيت سرود آفرينش

و من هزار و سيصد هشتاد و هفت سال ديگر هم كه شده

همچنان مي‌سرايم:

«بهار بدرود،

انسان خداحافظ».

 شعر از: کورش زارعی بهجانی

 

 

 

 

امام زمان(عج) برخي از دوستداران خود را به اسم ياد مي‌کنند.

نام هر کس، عاطفي‏ترين، شخصي‏ترين و مورد علاقه‏ترين نشانه‏ هر کس است. آن‏گاه که نام ما را مي‏خوانند، چه بسيار مايه‏ شادماني و سرور ما مي‏گردد. هر چه، خواننده‏ ما، محبوب‏تر و زيباتر، شنيدن صداي دلرباي او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دلپذيرتر و سرور انگيزتر . به راستي چه هيجاني دارد آن ‏که نام خود را از زبان خداي عالم مي‏شنود: سلام علي ابراهيم، سلام علي نوح، سلام علي آل ياسين، ... .

مهدي(عج) همه‏ مردم و به ويژه شيعيان خود را نيک مي‏شناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (آيه 105 از سوره‏ توبه) نامه‏ اعمال ما، هر هفته، به خدمت ‏حضرتش عرضه مي‏شود. ايشان، هرگز، ياد ما را از خاطر نمي‏برد (ولا ناسين لذکرکم) چه شعف‏انگيز است که در سرزميني غريب، يکه و تنها آن‏ جا که راه را گم کرده‏اي، ناگهان، کسي با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهرباني، تو را در آغوش نگاهش‏ بنشاند .

روزي آية‏الله العظمي بهاءالديني به من گفت: «امسال، در مکه‏ معظمه در مجلسي که آقا امام زمان (عج) تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد که مورد عنايت آقا بودند، از جمله‏ آنان حاج آقا فخر (از صالحاني که چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت کرد) بود.»

خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه کرده‏اي که مورد عنايت ‏حضرت واقع شده‏اي؟» گريه کرد و پرسيد: «آقاي بهاءالديني نگفت چگونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: «نه‏» .

حاج آقا فخر گفت: «من، کاري نداشته‏ام، جز اين ‏که مادر من، علويه است و افليج و زمين‏گير شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‏ام، حتي حمام و شست‏وشوي او را . من گمان مي‏کنم، خدمت ‏به مادر، مرا مورد عنايت ‏حضرت قرار داده است.‏» (سيري در آفاق، زندگي‏نامه‏ حضرت آية‏الله العظمي بهاءالديني، ص 374 و تبيان)

پي نوشت: آقاجون، اگرچه غرق گناهيم اما به خدا يه دل نه بلکه صد دل عاشقتيم و چشم به راهتيم تا يه صبح جمعه نزديک همين حالاي حالي به حالي، و هنگام ندبه‏خواني و ندامت ما از اين همه سياهي که در تاخير فرج تو کرديم، مرغ آمين را بر منظر ديدگان بي‏فروغمان به پرواز در آوري و آن کبوتر غمگين که نامش ايمان است و از قلب‏هايمان گريخته است، به آب و دانه‏ي مهرباني‏ات، آشتي دهي و باز آوري.

اللهم عجل لوليک الفرج و جعلني من انصاره و اعوانه .

 

 

 

بين‌الحرمين قطعه‌اي از بهشت است

سلام دوستان

از اين كه بار ديگر توفيق يافتم تا در خدمت شما ياران عزيز باشم، خداي را شاكرم.

الحق و النصاف زيارت كربلا خوش گذشت و حسابي سر حال آمدم. جاي همه شما خالي! به ويژه نجف مرقد شريف امام علي عليه السلام كه نخستين امام و رييس مذهب تشيع علوي است اما افسوس كه چقدر مظلوم كه در حرم شهيد نماز، از نماز جماعت و جمع‏خواني نماز ممانعت مي‏كنند. عجبا در مرقد شهيد نماز، نماز جماعت ممنوع است!!! آيا علي اين راد مرد بزرگ تاريخ براي هميشه تاريخ مظلوم نيست؟!! كاش روزي مهدي‏اش بيايد و داد را از بيداد بستاند و به اين مظلوميت هميشگي پايان دهد. كاش...

اما چه شيرين است بين الحرمين كه وقتي غروب‏ها خيره خيره به چشمه خورشيد نگاه مي‏كني و با نگاه نازكت آخرين اشعه‏هاي طلايي رنگ خورشيد را نظاره مي‏كني، رو به قبله مي‏نشيني و روبرويت خداست، سمت راستت امام حسين عليه‏السلام و سمت چپت حضرت ابوالفضل عليه‏السلام. بين‏الحرمين قطعه‏اي از بهشت است، بلكه خود بهشت است. وقتي خود را مثل پر كاهي در هوا حس مي‏كني و خسي در ميقات مي‏شويي، انگار كبوتري مي‏شوي كه بال مي‏گيري و روي گنبد طلا كنار آن پرچم سرخ رقصنده در نسيم مي‏نشيني و صداي يا حسين تشنه لب از حنجره‏ي عطشناك‏ات بيرون مي‏تراود. حالا تو با زجه‏هايي كه زده‏اي، با قول و قرارهايي كه با امامت گذاشته‏اي، حالا... حالا تو كبوتر حرم شده‏اي! عاشق و دلباخته و ديوانه كوي حسين عليه‏السلام

حالا زيارت تو بدل به حجي مقبول شده است، حالا بي‏سفر و ديدار كعبه، حاجي شده‏اي!!!

حسين عليه‏السلام و كربلا دو مفهوم و دو كلمه‏ي مقدس و بي‏نهايتند كه در كنه كلام و بيان نمي‏گنجند.

عجبا كه عباس عليه‏السلام همه جا برادري را در حق برادرش تمام مي‏كند. اين جا هم قبل از زيارت حرم حسين عليه‏السلام بايد كه از برادر رشيدش حضرت باب‏الحوائج، حاجت و اذن دخول به حرم امام حسين عليه‏السلام بگيري و بخواهي!! اين جا تعبير پيامبر و مولا علي در ذهنت تداعي مي‏شود كه من شهر علمم و علي دروازه‏ي آن است، اين جا هم باب‏الحوائج حضرت عباس علي‏السلام دروازه‏ شهر عظيم حسيني است!!!. سلام بر باب‏الحوائج و سلام بر حسين عليه‏السلام.

 تل زينبيه در چشم ظاهربين جز ده تا دوازده پله بيشتر از زمين ارتفاع ندارد اما قامتي به بلنداي تاريخ و ابديت زمين دارد. سلام بر زينب سلام‌الله عليها و قلب صبورش! واعجبا كه اين بانوي بزرگ عالم چه صبورانه از بلنداي اين تل تاريخي به ميلاد باشكوه يك عشق الهي چشم دوخت و سرانجام پرواز دو برادر را با ديده‌اي خون‌بار به تماشا نشست. عجبا كه غروب خورشيد هميشه در مغرب جاري است و اين بار نيز آفتاب عمر برادرش حسين(ع) در مغرب شهادت غروب كرد و شگفتا كه ماه قبيله، حضرت عباس(ع) در شرقي‌ترين نقطه عروج الي‌الله و آسمان قرب الهي به غروب نشست.

تقارن تل زينبيه با حرم حسين(ع) نماد ارتباط عاشقانه‌ي خواهر و برادري است كه در دامان دلدادگي آل‌الله به يگانگي و وحدت رسيده‌اند.

بين‌الحرمين و گام نهادن در اين وادي مقدس، نماد سعي بين صفا و مروه است و چه محرم رازي است كه فاصله‌ي اين دو حرم امن الهي تطبيق كامل مروه و صفا است و با آن سعي و سير مقدس برابري مي‌كند چه در ابعاد الهي و چه در اندازه‌ي خاكي‌اش!!.

ناگهان نگاه گريزپايت به سمت و سوي جمعيتي كوچك مي‌دود كه اشك‌ريزان و صلوات‌گويان چيزي را در حلقه‌ي علقه‌ي خويش گرفته‌اند. حس كنجكاوي‌ات مي‌جوشد و ناگاه بدان سمت روي مي‌آوري و تو هم با ديدن رعنا جواني كه نذر كرده است از حرم مولايش اباعبدالله(ع) تا مولايش باب‌الحوائج(ع) سينه‌خيز برود، بي‌اختيار چشمه‌ي اشكت روان مي‌شود و بغضي شيرين و دلنواز گلويت را مي‌گيرد و تو هم به حلقه‌ي جمعيت عجين شده و زمزم زمزمه‌هاي صلوات را بر لبان خويش ساري و جاري مي‌سازي!.

پيش از زيارت اين قطعه از بهشت، مي‌انديشي كه نبرد ميان حق و باطل در فضايي كوچك صورت گرفته است اما عظمت حماسه‌ي حسيني آن گاه بر تو معلوم مي‌شود كه از نزديك مشاهده مي‌كني كه علمدار رشيد حسين(ع) براي آوردن آب از نهر علقمه كه در فاصله‌اي دور از ميدان نبرد قرار گرفته است، دست‌هاي با كرامت خويش را  هر كدام به فاصله‌ و دور از يكديگر به آستان الهي تقديم مي‌كند و تو اكنون آنها را به مقام دست راست و به مقام دست چپ باب‌الحوائج مي‌شناسي و درمي‌يابي كه عباس دلاور چه رشادت و چه شهامتي آفريده است. سلام بر باب‌الحوائج عباس عليه‌السلام. مقام‌هاي معنوي مهمي كه اينك كوچه‌هاي تنگ و باريك و خانه‌ها و مغازه‌هاي مرتفع احاطه‌اش كرده‌اند و مجال يك زيارت دلچسب و راحت را از زائر ‌گرفته‌اند.

چند كوچه بعد به خيمه‌گاه مي‌رسي. محيطي صميمي و دوست‌داشتني را مشاهده مي‌كني و احساس مي‌كني كه درست عاشوراي سال 61 هجري است و تو به ميهماني اباعبدالله الحسين عليه‌السلام آمده‌اي. اين حس كه در تو جان مي‌گيرد، چشم و دلت مي‌سوزد و يا حسين يا حسين آرامي را كه زير لب زمزمه مي‌كردي همراه با مداحي پر شور و شرار روحاني كاروان به سراپرده‌ي ملكوت مي‌رود. در هر طرف از دو سمت راهروي ورودي به صحن خيمه‌گاه، هشت طاق هلالي را مي‌بيني كه هر كدام نماد يكي از شتراني است كه اهل‌بيت حسين(ع) را با آن‌ها به اسارت برده‌اند. با تماشاي اين نماد الهي، نيرويي پر جذبه در جانت جان مي‌گيرد و با خود آروز مي‌كني كه كاش آن روز بودي تا به خونخواهي اين همه مظلوميت، به پا مي‌خواستي و جان مي‌دادي و با خود آرزو مي‌كني و خدا را به حرمت حسين(ع) قسم مي‌دهي كه كاش امروز از اسارت نفس در آيي و حسيني و عاشورايي شوي و زينبي و نه يزيدي!. انشاالله

انشاالله در پست‏هاي بعدي باز هم از اين تشرف قدسي برايتان خواهم نوشت. يا حق



[ اخبار ]

 تماس با ما

براي تماس با ما كافيست فيلدهاي زير را تكميل کنید

 

نام:

نشاني ايميل:

نام وبلاگ يا سايت:

 

پيغام شما :

 

  

 

 

هرگونه كپي برداري از اين سايت با ذكر صلوات آزاد است.

 


[ انتخابهای اصلی ]

[ مناسبت‌ها ]

 
[ آمار سايت ]

 

 


Copyright  2003 . All rights reserved.

 Powered by www.behjani.com